أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
446
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
آمدند ، گفتند : ما اين همه بلا و شدّت در مشاهدهء تو مىكشيديم « 1 » . اكنون در فرقت « 2 » روزگار چگونه گذاريم « 3 » ، و اندوهان خود را با كه گساريم ؟ تو طبيب بيماران بودى ، و سلوتدهندهء « 4 » اندوهگنان بودى ، و مونس بيچارگان بودى . لطيفه : آن نه عجب كى چون يوسف از زندان ريّان « 5 » بيرون « 6 » آمد زندانيان در فرقت او بناليدند ، آن عجبتر كى چون مؤمن از زندان دنيا بيرون آيد « 7 » اهل زندان « 8 » با كلّ مصنوعات جهان بر فرقت او بنالند « 9 » . پدر گويد : اى فرزند نازنين « 10 » كجا شدى ؟ مادر گويد : اى فرزند مشفق [ 104 الف ] و مهربان « 11 » كجا شدى ؟ زنش « 12 » گويد : اى مونس « 13 » و جفت و يار « 14 » كجا شدى ؟ همسايه گويد : اى دوست مخلص و سازگار كجا شدى ؟ « 15 » مسجد گويد : اى عابد نماز كن و روزهدار كجا شدى « 16 » ؟ اين نه عجب كى دوستان بر فراق « 17 » بنالند ، آن عجبتر كى زمين و آسمان بر مصيبت او بگريند . زمين گويد : آن « 18 » بنده كجا شد كى هر روز « 19 » قدم او در راه طاعت بر ساحت من مىدويدى « 20 » ؟ و آسمان گويد : آن بنده « 21 » كجا شد « 22 » كى هر روز « 23 » طاعت او به من مىرسيدى ؟ قوله عليه السلام « 24 » : « ينوح « 25 » على العبد « 26 » حتى الارض الّتى تقلّه و السّماء الّتى تظلّه . » آسمان و زمين بر فراق او بنالند « 27 » ، تو نيز « 28 » ساعتى بر گناه تو « 29 » بنال .
--> ( 1 ) - + و آن شربتهاى محنت در موانست تو مىچشيديم ( 2 ) - + تو ( 3 ) - در متن : گزاريم ( 4 ) - « دهنده » ندارد ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - بدر ( 7 ) - شود ( 8 ) - + دنيا ( 9 ) - بنالد ( 10 ) - + من ( 11 ) - نيكوكار ( 12 ) - زن ( 13 ) - + روزگار من ( 14 ) - « جفت و يار » ندارد ( 15 ) - + نكته ( 16 ) - از « مسجد گويد . . . » ندارد ( 17 ) - او در فرقت او ( 18 ) - اى ( 19 ) - + طاعت تو از من برشدى ( 20 ) - از « قدم او . . . » ندارد ( 21 ) - اى مؤمن ( 22 ) - شدى ( 23 ) - + عبادت تو بر من گذر كردى . الخبر : قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم ( 24 ) - از « طاعت او . . . » ندارد ( 25 ) - در متن : تنوح ( 26 ) - در متن : المؤمنين ( 27 ) - تو مىنالند ( 28 ) - + بر فراق خود ( 29 ) - « ساعتى بر گناه تو » ندارد